تبليغاتX
خودمونی
سلام به همه ی کسایی که شاید و البته فقط شاید هنوز به اینجا سر میزنن!

خوفین؟ خوشین؟ دماغ مبارک چاقه؟

اصلا حتی فکرشم نمیکردم که بعد از تموم شدن درسمون هرکی بره یه جا و پشت کنه به همه ی خاطره های شیرین اون دوران.حالا شیرین شیرین که نبودن ولی درکل بخشی از زندگیمون که بود نبود؟!

حالا خودتونو ناراحت نکنین. ولی کاش اینجوری نمیشد....

دلم واسه همتون تنگیده. چه اونایی که رفتن به امون خدا و حتی واسه اونایی که رابطه مونو حفظ کردیم.

در کل خوشحالم که بدونم همه تون به اهدافتون رسیدین و خوشحالین...

واسه همتون آرزوی موفقیت میکنم...

به امید دیدار...

+ نوشته شده توسط صدف در دوشنبه 21 آذر1390 و ساعت 13:59 |
                      

                       

سلام به دوستای درسخون

با امتحانا چطورین؟ آخی دیگه ترم آخر شد و آخرین امتحانا...

خوب بخونین که اینم مثل ارشد گ...(ببخشید) گل نکارید

از اون کارای زشتی هم که بعضی دانشجوها می کنن البته دور از جون شما نکنین.

برای همتون آرزوی موفقیت می کنم ایشالله سال دیگه همه ارشدم قبول می شین.

خداحافظ (شاید برای همیشه...)

 

+ نوشته شده توسط آتنیک در چهارشنبه 18 خرداد1390 و ساعت 17:0 |
عشق يعني مادر...

 

+ نوشته شده توسط صدف در سه شنبه 3 خرداد1390 و ساعت 13:11 |
                  

روز مادر  یعنی به تعداد همه روزهای گذشته ی تو، صبوری!
روزمادر  یعنی به تعداد همه روزهای آینده ی تو ،دلواپسی!
روزمادر  یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه ی تو، بیداری !
روزمادر  یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !

روز مادریعنی بهانه ی در آغوش کشیدن او که

نوازشگر همه ی سالهای دلتنگی تو بود!

روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

(میلادحضرت فاطمه بانوی مهر و عشق رو به دوستای گلم تبریک می گم)

+ نوشته شده توسط آتنیک در دوشنبه 2 خرداد1390 و ساعت 13:50 |
                                      

 

بچه ها یادتونه وقتی بچه بودیم روز معلم که می شد یه کادو می گرفتیم دستمونو می بردیم واسه معلممون وای که چه کیفی میداد... اما الان فکر کنم یه سی چهل سالی می شه که این کارو نکردم... اون روزا بزرگترین دغدغه مون این بود که واسه معلممون چی کادو ببریم ... اما حالا چه مشکلاتی داریم... هی

دلم برای مدرسه تنگ شده کاش می شد برگردم به روزای خوب بچگی ...کاش می شد دوباره اون همکلاسیهای شیطونو ببینم... چه شیطنتایی می کردیم... 

روز اول مدرسه رو هیچ وقت فراموش نمی کنم پیش خودمون بمونه کلی گریه کردم آخه نمی خواستم از مامانم جدا شم اما از روزای بعد همش برای رفتن به مدرسه لحظه شماری می کردم همشم به خاطر معلم خوبی بود که داشتم...

دلم می خواد یه بار دیگه ببینمش کاش می شد بهش بگم معلم گلم روزت مبارک 

+ نوشته شده توسط آتنیک در دوشنبه 12 اردیبهشت1390 و ساعت 10:43 |

روزهایی بود که آرزوی اومدن به دانشگاه رو داشتیم چون شنیده بودیم روزای دانشجویی بهترین روزای عمر آدمه.اما چه زود گذشت...

 یادش بخیر اون روزا وقتی وارد دانشکده می شدی کلی چهره ی آشنا می دیدی ولی الان تنها چیزی که آشناست در و دیوار خشک و بی روح دانشکده است چه روزهای خوبی که قدرشو ندونستیم ...

                                                                 

     روز وصل دوستداران یاد باد                               

                     یاد باد آن روزگاران یاد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت               

                    بانگ نوش شادخواران یاد باد

گرچه یاران فارغند از یاد من       

                    از من ایشان را هزاران یاد باد

این زمان کس را وفاداری نماند       

                    زان وفاداران و یاران یاد باد

من که در تدبیر غم بیچاره ام         

                    چاره ی آن غمگساران یاد باد

مبتلا گشتم درین دام بلا              

                    کوشش آن حقگزاران یاد باد

گرچه صد رودست در چشمم مدام         

                      زنده رود باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد ازین ناگفته ماند              

                      ای دریغ از راز داران یاد باد

+ نوشته شده توسط آتنیک در چهارشنبه 7 اردیبهشت1390 و ساعت 13:12 |

پس از شهادت فاطمه (سلام الله علیها)، على (ع) او را پنهان به خاك سپرد و جاى قبرش را ناپدید كرد، سپس برخاست روبه مزار رسول خدا (ص) كرد و گفت:
سلام بر تو یا رسول خدا (ص) ! از من و از دخترت كه به دیدار تو آمده و اكنون در كنارت زیر خاك خفته است، خداوند چنین خواسته كه او زودتر از دیگران به تو ملحق شود.
اى پیامبر خدا (ص) ! شكیبائى ام از فراق محبوبهات بپایان رسیده، و خویشتن داریم بخاطر جدایى سرور زنان عالم از دست رفته است.

اما چه چاره جز آنكه طبق سنت تو بر مصائب صبر كنم، آنچنان كه در مصیبت جدائیت صبر نمودم. من سرت را در آرامگاهت نهادم و تو بر روى سینه من جاى دادى همانا امانت به صاحبش رسید و زهرا (سلام الله علیها) از دستم گرفته شد. 
اى رسول خدا (ص) پس از او آسمان و زمین در منظر نگاهم زشت مینماید.
اندوهم جاودانه شد و شبم در بیخوابى میگذرد و غمم پیوسته در دل است تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.
غصه اى دارم كه از شدتش دل به خون نشسته و اندوهى دارم بهت آور چه زود جمع ما را به پریشانى كشانید و میان ما جدائى افكند تنها بسوى خداوند شكایت میبرم به همین زودى دخترت از همدست شدن امتت بر ربودن حقش به تو خبر خواهد داد، همه سرگذشت را از او بپرس و چه بسا درد دلهائى كه چون آتش در سینهاش می جوشید و در دنیا راهى براى گفتن و شرح دادن آن نیافت او هم اكنون میگوید و خداوند هم داورى میكند و او بهترین داورانست . سلام بر شما سلام وداع كننده كه نه خشمگین است و نه دلتنگ اگر میروم بخاطر دلتنگیم نیست و اگر بمانم بخاطر بدگمانیم به خدا از آنچه به صابران وعده داده نباشد.
آه، آه صبر آرام بخش و زیباست و اگر بیم چیرگى ستمكاران بود براى همیشه چون معتكفان دراینجامی ماندم و چون فرزند مرده شیون سرمیدام و سیل آسا میگریستم خدا گواهست كه دخترت پنهان بخاك سپرده میشود در حالى كه حقش غصب شد و از ارثش محروم گشت. با اینكه هنوز روزى چند از وفاتت نگذشته بود و بر خاطره ها از یادت غبار كهنگى ننشسته بود.
اى رسول خدا (ص) ! دل را به یاد تو آرام میدارم . درود خدا بر تو و سلام و رضوان خدا بر فاطمه (سلام الله علیها) باد»

+ نوشته شده توسط موج در شنبه 3 اردیبهشت1390 و ساعت 19:59 |
 

امشب كسي به  سيب دلم  ناخنك زده  است!
بر زخمهاي كهنه ی  قلبم نمك زده است!

اين غم نمي رود به خدا از دلم، مخواه!
خون است اینکه بر جگر ِ من شتك زده است

قصدم گلايه نيست، خودت جاي من، ببين
ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلك زده است!

امروز هم گذشت و دلت ميهمان نشد
بر سفره اي كه نان دعايش كپك زده است!

هرشب من -آن غريبه كه باور نمي كند
نامرد روزگار، به او هم كلك زده است-

دارد به باد می سپرد این پيام را:
سيب دلم براي تو ای دوست، لك زده است

                             

                                                

شعر از مژگان بانو

+ نوشته شده توسط آتنیک در شنبه 3 اردیبهشت1390 و ساعت 10:9 |


Powered By
BLOGFA.COM