• مثه یه پسر موقعی که تو شرکتش چهار تا کارمند دختر کار می کنند
  • مثه یه دختر موقعی که از دبیرستان میاد بیرون و اون پسره رو می بینه
  • مثه اون پسر که وقتی درب خونه همسایه رو زده جلوی در خدا خدا میکنه که دختر همسایه در رو باز کنه
  • مثه اون دختر که وقتی داره به آیندش فکر میکنه یهو یه تک زنگ ناشناس رو روی گوشیش میبینه
  • مثه اون پسر وقتی که مرخصی سربازیش تموم شده داره میره دوباره خدمت تو اتوبوس صندلیش کنار صندلی یه دختر دانشجو میافته
  • مثه اون دختر وقتی که جواب یه تمرین ریاضی رو اول از استاد میپرسه بعد از پسر همسایه

یا مثه  این لحظه

این متن رو برای ازدواج یکی از دوستام نوشتم که چند روز پیش بود و من نتونستم توی مراسمش شرکت کنم امیدوارم زندگی خوبی داشته باشه